| و امروز هم گذشت مثل روزهای پیش بی هیچ دغدغه و مشکلی این روزها نمی دونم چرا به دنبال مشکل و یا دغدغه ای هستم تا سرم رو گرم کنه با اینکه همیچین سرم خلوت هم نیست و باید بیشتر سرم رو به درس گرم کنم و خصوصا باید تو درس نقاشی بیشتر تلاش کنم تا به حد عالی برسم من با خودم عهد کردم که به همه ثابت کنم امیدوارم بتونم نمی دونم چرا احساس می کنم که نیاز به تنوع دارم از این روند زیاد خوشم نمیاد با اینکه باهاش راحت ترم ولی احساس می کنم که باید زندگی من همش سراسر اضطراب و استرس باشه و یه مشکل بزرگ عذابم بده شاید از سره دل خوشیم باشه و هنوز هم توی جو زندگی قرار نگرفتم شایدم که من هنوز بچه ام و راه بزرگی تا بزرگ شدن دارم مثل بچه ها برخورد می کنم جدیدا با کوچکترین حرف اشکام سرازیر می شه و این کار از من بعیده قبلا خیلی غد بودم و به خودم هم افتخار می کردم که مشکلاتم رو مثل یه مرد تو خودم می ریزم و هرگز هم بروز نمی دم و همه هم به این صفتم افتخار می کردن و حالا می فهمم همچین کار درستی هم نیست البته همه این ها از سال پیش شروع شد همه این تغییرات که در من دیده شد همه و همه از سال پیش بود دقیقا از ده و نیم ماه پیش تا موقعی که اختیار دلم رو اختیار احساساتم رو داشتم جور دیگری بودم و حالا که اختیار این دو رو ندارم خیلی تغییر کرده ام چیزی گم نکرده ام نه ولی زندگی رو جور دیگری می بینم دیگه از اون حالت بی هدفیو پریشون حالی در اومدم زندگیم نظم گرفت و کلا وضعیتم بهتر شد ولی دغدغه هام کمی بیشتر شد دغدغه ها استرس ها ترس هام خیلی بیشتر شد ترس از بر ملا شدن راز دلم که فقط چند نفری هستن که می دونن که اونا هم کلی سرزنشم می کنن ولی اونا هم کم کم عادت کردن چون حساسیت های من هم کمتر شده و این خودش خیلی کمکم می کنه در هر حال فعلا از زندگیم راضیم نمیگم همه چیزو دوست دارم به همه چیز علاقه مندم عاشقه زندگیمم نه نیستم ولی فعلا راضیم ولی من دلم می خواد که عاشقه زندگیم باشم ولی خب تا حالا پیش نیومده ولی تلاشه خودمو می کنم امیدوارم بتونم چون من راه زیادی دارم برای ساختن یه زندگی.
دوستتون دارم منتظر کامنت های قشنگتون هستم |

0 Comments:
Post a Comment
<< Home