«گریه»
آشناجان روز و روزگارم به ترانه خوانی گذشت تا یاد و یادگارم چه باشد آخ که فاخته نمی داند و اگر می دانست نمی داتوانست کم از هزار بخواند و سرانجام آن سه قطره سرخ چکیدنی بود روزم خوش است که برای تو می خوانم شبم خوش است که برای من می خوانی روزگاری خوش نیست چرا که باهم نمی خوانیم. |

0 Comments:
Post a Comment
<< Home