«این فرو ریخته...»
آه این خانه همان خانه است؟ سرپناه شب سرگردانی این ویرانه است؟ پرده آن روز که از قامت این پنجره می آویخت خواب این پرده روی ها را می دید آیا؟ دل ائینه که با ساده دلی های تو می خندید سنگ این سنگدلی ها را بر تو می پسندید آیا؟ آن چه آن روز در آفاق تماشای تو باغی بود. خارزاری شد در برکه چشم تو نشست طرح آن قامت نازنده که تا نرده مهتابی بالا بالا می رفت خط آشفته ی گنگی شد بر خاک شکست! دیدی؟ دیدی آن صاعقه آن خنجر خون آلود با چراغی که در این پنجره می سوخت چه کرد؟ این فرو ریخته این معنی ویرانی ویرانه نه آن خانه است. |

0 Comments:
Post a Comment
<< Home