ذهن زیبا

Thursday, December 09, 2004

«پرواز»

دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ایوان می روم
و دستم را بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تایکند

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست
سلام فکر می کنم حالم بهتر شده واسه اینکه داره بارون میاد این بارونو دوست دارم حسه قشنگی دارم وقتی بارون می باره این روزا خیلی خسته و دلگیرم درمونده ام از همه جا و همه چیزو و همه کس کاش می شد یه سرپناهی داشتم کاش می شد آسوده و راحت گریه کنم جیغ بزنم بدوم ولی من توی این حصار دارم اذیت میشم برام دعا کنید

0 Comments:

Post a Comment

<< Home